السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

201

سيره معصومان ( فارسي )

در را برداشت و آن را چند ذرع بر روى زمين پرتاب كرد حال آن كه بيست مرد نتوانسته بودند آن را بلند كنند . حسّان بن ثابت از رسول خدا ( ص ) اجازه خواست تا در اين باره شعرى بسرايد . پيغمبر هم به او اجازه داد . « 248 » چون مرحب كشته شد ، برادرش ياسر كه از آوازه‌مندان سواران يهود و دلاوران آنها بود ، براى جنگ پا پيش نهاد و اين رجز را خواند : قد علمت خيبر انى ياسر * شاكى السلاح بطل مغاور همانا خيبر داند كه من ياسر هستم ، سراپا مسلح ، دلير و جنگ‌آزمايم . على ( ع ) به نبرد او شتافت و به قتلش رساند . برخى گفته‌اند : زبير قاتل او بوده است . چون على ( ع ) قموص دژ ابن ابى الحقيق را فتح كرد ، صفيه دختر حيى بن اخطب و زن ديگرى را كه با او بود به اسارت گرفت و آنها را به همراه بلال به نزد رسول خدا ( ص ) فرستاد . بلال آن دو را بر كشتگان يهود عبور داد . چون زنى كه همراه صفيه بود ، كشتگان را ديد فرياد كشيد و به صورتش نواخت و خاك بر سرش ريخت . آن حضرت وقتى كردار آن زن يهودى را ديد به بلال گفت : آيا رحمت را از خود برون كرده‌اى بلال ؟ ! چون دارى اين دو زن را بر مردان مقتولش عبور مىدهى . در سيرهء حلبيه آمده است : برخى مورخان گفته‌اند : اخبار متواترى نقل شده است مبنى بر آن كه على ، مرحب را كشت و مسلم در صحيح خود بر اين امر تأكيد ورزيده است . ابن اثير نيز گويد : در اين باره قول درست همان است كه سيره‌نويسان و محدثان بر آنند . در استيعاب آمده است : قول درست در اين باره همان است كه اكثر سيره‌نويسان و محدثان گفته‌اند . حاكم در مستدرك گويد : اخبار متواتر با سندهاى بسيار نقل شده است مبنى بر آن كه ، قاتل مرحب ، امير المؤمنين على بن أبي طالب بوده است . با توجه به اين اقوال خبر شاذّى كه محمد بن اسحاق روايت كرده است مبنى بر آن كه قاتل مرحب ، محمد بن مسلمه بود غير قابل التفات است . شگفت از دكتر محمد حسين هيكل مصرى كه در كتاب حيات محمد جز همين خبر شاذ را كه از سوى دشمنان و حاسدان على جعل شده و محمد بن مسلمه را قاتل مرحب دانسته است ، خبر ديگرى را نياورده و از خبر متواتر كشته شدن مرحب به دست على ( ع ) چشم پوشيده و با وجود حكم حافظان و ناقدان از مورخان مسلمان و محدثان آنها كه اين خبر را صحيح و متواتر دانسته‌اند ، چنان كه شنيديد ، اصلا بدان اشاره نكرده است با اين كه اين امر چونان خورشيد تابان آشكار و معلوم است . جاى شگفتى نيست كه ما ديده‌ايم اين مرد ( دكتر هيكل ) در هر جا از كتاب خويش تا آنجا كه توانسته كوشيده است حق على را پوشيده بدارد .

--> ( 248 ) اشعارى كه مرحوم مؤلف در اين باره آورده در سيرهء امير المؤمنين ( ع ) نيز عينا ذكر شده كه به خاطر جلوگيرى از اطناب ، آنها را ترجمه نكرديم .